درباره فیلم
درام علمی تخیلی گیجکنندهای که شامل مواد مخدر، خشونت و الفاظ نامناسب است.
تصاویر فیلم
پیشنهادهای مشابه
نمایش همهنقد و بررسی
معتبر: این تحلیلها بهترین و دقیقترین نتایج رو دارن! ما دادههای کافی و باکیفیت داشتیم و هوش مصنوعی ما نتایج مناسبی رو برای این دسته از فیلمها بهمون داده.
خشونت: زیاد
ترس: متوسط
ناهنجاری اجتماعی: خیلی زیاد
الگوی مثبت: کم
پیام مثبت: کم
خلاصه فیلم
ویرایشگرگ ویتل (با بازی اوون ویلسون) که به تازگی طلاق گرفته، در ابتدای فیلم در یک مرکز تماس به نام مشکلات فنی کار میکند. با این حال، او ظاهراً کار خوبی انجام نمیدهد و به داروهای تجویزی معتاد است و در حالی که خیالپردازی میکند و نقاشی میکشد، تماسها را نادیده میگیرد. وقتی به طور تصادفی بعد از اخراج شدن، رئیسش را مجروح میکند، به یک بار در خیابان فرار میکند تا نقشههای بعدیاش را طراحی کند. در آنجا، با ایزابلا (با بازی سالما هایک) که زنی بیخانمان است، ملاقات میکند و او را متقاعد میکند که قدرتهای جادویی دارد. آن دو شروع به مصرف یک داروی به شکل "بلور" میکنند تا قدرتهایشان را حفظ کنند و در نهایت به "جهان واقعی" که بهشت آرمانی است، منتقل شوند، مکانی که با اردوگاه بیخانمانان آنها در یک منطقه شهری جرمخیز به شدت در تضاد است. در آن بهشت، ایزابلا و گرگ هر دو پزشک هستند و تحقیقات علمی پرریسک در مورد "جعبههای مغزی" انجام میدهند که مردم را به یک جهان شبیهسازیشده منتقل میکند. در حالی که دختر بزرگ شدهی گرگ، امیلی، سعی میکند او را پیدا کند و به نزد خود بیاورد، به سردرگمی او در مورد واقعیت و دروغ اضافه میکند.
درباره این موارد گفتگو کنید
- خانوادهها میتوانند در مورد مفهوم واقعیتهای شبیهسازیشده در فیلم Bliss بحث کنند. آیا فکر میکنید افرادی هستند که باور دارند دنیای آنها یک توهم است؟ چنین حالتی چگونه خواهد بود؟
- امیلی در تلاش برای نجات پدرش هیچ تلاشی را دریغ نمیکند، اما برادرش او را رها کرده است. چرا فکر میکنید احساسات متفاوتی نسبت به پدرشان دارند؟
- پیامهای مورد نظر فیلمسازان در مورد آلودگی و نابرابری در جهان معاصر ما چه بوده است؟
- آیا در فیلم برای استفاده از مواد مخدر عواقبی وجود دارد؟ عواقب مصرف مواد مخدر در زندگی واقعی چیست؟ آیا فکر میکنید فیلم، مصرف مواد مخدر را جذاب جلوه میدهد؟ چرا بله یا خیر؟
آنچه والدین باید بدانند
ویرایشوالدین باید بدانند که درام علمی-تخیلی «بلیس» با اعتیاد به مواد مخدر به روشی صریح و گیجکننده برخورد میکند. شخصیت اصلی، گرگ، ظاهراً معتاد به مسکنها است، اما به سرعت خود را در حال مصرف مواد مخدری به شکل «بلورهای» مییابد که معتقد است به او ابرقدرت میدهد و او را به بهشتی خیالی منتقل میکند. او شروع به زندگی با زنی بیخانمان به نام ایزابلا میکند، با وجود اینکه دختر بزرگش تلاش میکند او را به زندگی خود بازگرداند. در یک دنیا، گرگ و ایزابلا پزشکان موفقی هستند که در کلبهای با چشمانداز اقیانوس زندگی میکنند. در دنیای دیگر، آنها در اردوگاهی برای بیخانمانها زندگی میکنند، ایزابلا ظاهراً به عنوان روسپی کار میکند (مردی از او درخواست «BJ و انگشت در مقعد» میکند)، و آنها از «قدرتهای» خود برای آسیب رساندن به مردم استفاده میکنند، با پرت کردن آنها از پنجره، هل دادن آنها، یا له کردن ماشینهایشان. علاوه بر بلورهای مصرفی گرگ و ایزابلا، مصرف الکل و ارجاع به هروئین در خیابانهای شهر نیز وجود دارد. زبان فیلم شامل کلمات «لعنتی»، «خر»، «خرابکاری»، «کون»، «احمق»، «جهنم»، «نعوظ»، «سگ ماده»، «احمق» و «فحش» است. ایزابلا به مردی شلیک میکند. گرگ به او میگوید او را با له کردن جمجمهاش با سنگ بکشد. برای آگاهی از فیلمهای مشابه بیشتر، میتوانید برای دریافت ایمیلهای هفتگی «شب فیلم خانوادگی» ثبتنام کنید.
این فیلم چه نکات مثبتی دارد
مشکل این فیلم این است که باور کردن آن دشوار است. میتوان استدلال کرد که بلِیس بهطور عمدی گیجکننده است تا گیجی شخصیت اصلی را منعکس کند، اما این موضوع باعث نمیشود که تماشای ۱۰۳ دقیقهای آن جذاب باشد. بهعنوان استعارهای از اعتیاد به مواد مخدر، در این فیلم مطالب زیادی وجود دارد که میتوانست در یک نمایش کمتر پیچیده بهطور واقعیتری کاوش شود. ایدهای که ما فقط میتوانیم خوبیهای زندگی یا سیاره خود را زمانی که تجربهی مقابل آن را داریم، ارج بنهیم، در این مورد، یک چشمانداز شهری با رنگ آبی و مملو از مواد مخدر و جرم و جنایت، جالب است، اما پیامهای اجتماعی، سیاسی و اقلیمی فیلم هرگز در ساختارهای علمی-تخیلی جهانهای شبیهسازیشده، انسانهای ساختگی، زیستشناسی مصنوعی و معدنکاری سیارک بهدرستی شکل نمیگیرند. این موضوع حتی با وجود حضور کوتاه و گذرا از کارشناسان قابل اعتماد مانند بیل نای، مرد علمی و فیلسوف اسلاوی ژیژک نیز وجود دارد.متاسفانه شخصیتها هم متقاعدکننده نیستند: هیاک و ویلسون هر دو بازیگران بااستعدادی هستند، اما هیچکدام برای نقشهایشان در اینجا مناسب به نظر نمیرسند. گریگ بیش از حد سادهدل و بیخبر به نظر میرسد و سرعتی که رابطهاش با ایزابل دستکاریکننده به پرواز درمیآید سرگیجهآور است. ویلسون همچنین طرز صحبت کردن خاصی دارد که حتی وقتی حرفهایش طعنهآمیز نیست، طعنهآمیز به نظر میرسد و برخی دیالوگها را خراب میکند. تجسم هیاک از ایزابل هم کمی دور است، یک بازی بالقوه عمدی اما نامطلوب. تنها شخصیتی که واقعی به نظر میرسد امیلی است. ایدهای که او موفق میشود از شکافی بین دنیای واقعی و خیالی گریگ عبور کند، کاملاً از عشق به او و امتناع از تسلیم شدن در تلاش برای بازگرداندن پدرش نشأت میگیرد، به فیلم یک خط داستانی جذاب برای چنگ زدن میدهد. فیلمنامه بهدرستی با اتحاد دوباره آنها به پایان میرسد، کمی پس از صحنه احساسی بازپروری که بهطور قدرتمندانهای توسط ویلسون بازی میشود.
دیدگاههای کاربران
دیدگاهی ثبت نشده است.








































