تصاویر فیلم
پیشنهادهای مشابه
نمایش همهنقد و بررسی
معتبر: این تحلیلها بهترین و دقیقترین نتایج رو دارن! ما دادههای کافی و باکیفیت داشتیم و هوش مصنوعی ما نتایج مناسبی رو برای این دسته از فیلمها بهمون داده.
خشونت: متوسط
ترس: خیلی کم
ناهنجاری اجتماعی: متوسط
الگوی مثبت: متوسط
پیام مثبت: متوسط
خلاصه فیلم
ویرایشدر فیلم محبوب من کلمنتاین، چهار برادر در سال 1881 در حال عبور از بیابانهای آریزونا با گلههای خود هستند که توسط راهزنان قاتل مورد حمله قرار میگیرند. بزرگترین دامدار، وایات ارپ (هنری فوندا)، یک مارشال فدرال سابق است که در غرب به خاطر برقراری نظم و قانون و تحمیل رفتار متمدنانه بر شهرهای پر سر و صدای غربی مشهور است. پس از کشف مرگ برادرش، او به عنوان مارشال شهر پرآشوب و پرتلاطم تامبستون، آریزونا استخدام میشود تا از این طریق انتقام برادرش را بگیرد. داک هالیدی (ویکتور ماتیور در نقش دوستداشتنیترین شخصیتش) یک فراری از تحصیلات شرقی خود است و اکنون بیرحمانه اداره قمار محلی را بر عهده دارد. به عنوان یک مجرم حرفهای، قانونشکنی دانشمندانه او در تناقض عمدی با درستکاری اخلاقی وایات قرار میگیرد و پایههای تحسین متقابل عمیقی را بنا میکند. لیندا دارنل در نقش خواننده سالن فریبنده، چیهواهوا، ظاهر میشود که در غیاب معشوق گاه و بیگاهش، داک، توجه خود را به وایات معطوف میکند. "آزادی" اخلاقی او نیز با کلمنتاین (کتی داونز) که زنی درستکار و باقیمانده از گذشته شرافتمندانه داک در شرق است، تقابل پیدا میکند. کلمنتاین در جستجوی معشوق ناپدیدشده خود است. هنگامی که وایات شواهدی پیدا میکند که پیرمرد کلانتون (والتر برنان) برادرانش را کشته است، داستان در تیراندازی معروف در کورال اوکی به اوج خود میرسد.
درباره این موارد گفتگو کنید
- خانوادهها میتوانند در مورد نحوه نمایش خانوادهها در فیلم محبوب من، کلمنتاین عزیزم صحبت کنند. وایات به همراه سه برادرش در حال کار با گاوها در صلح و آرامش است. خانواده ارپ با خانواده کلانتون مقایسه میشود، که شامل یک پدر و سه پسر است که با خشونت و تهدید زندگی میکنند. این دو خانواده از چه جهاتی با هم متفاوت و از چه جهاتی شبیه هم هستند؟ پدر خانواده کلانتون خشونت را ارزشمند میداند. به نظر شما برادران ارپ چه چیزی را ارزشمند میدانند؟
- فیلم به اندازه فیلمهای امروزی سریع نیست. آیا فکر میکنید کارگردان آگاهانه داستان را با سرعت کمتری روایت کرده، شاید برای شبیهسازی دورهای کندتر و غیرالکترونیکی که در داستان به تصویر کشیده شده است؟ آیا فکر میکنید اگر ریتم فیلم تندتر بود، به همان اندازه خوب از آب درمیآمد؟
- چگونه فکر میکنید عکاسی سیاه و سفید بر تجربه تماشا کردن تاثیر میگذارد؟ آیا نبود رنگ به تماشاگران یادآوری میکند که آنچه میبینند واقعیت نیست؟ آیا فکر میکنید فیلمها باید تلاش کنند تا واقعی به نظر برسند؟
آنچه والدین باید بدانند
ویرایشوالدین باید بدانند که «عزیز دلم کلمنتاین» فیلمی کلاسیک محصول ۱۹۴۶ است که بیقانونی، انتقامجویی و تیراندازیهای رایج در فیلمهای وسترن قدیمی را به تصویر میکشد. این فیلم که یکی از شاهکارهای جان فورد، کارگردان، بهشمار میرود، داستان مارشال وایات ارپ و تیراندازی معروف در اوکی کرال را روایت میکند. این فیلم در ترویج بسیاری از ترفندهای بصری و روایی که امروزه بهعنوان کلیشههای این ژانر شناخته میشوند، نقش داشت و دانشجویان جوان سینما میتوانند از دیدن ریشههای این کلیشهها لذت ببرند. در این فیلم، بومیان آمریکا از نگاه شهروندان سفیدپوست بهعنوان افرادی خطرناک و بیمسئولیت به تصویر کشیده شدهاند. زبان فیلم از نظر استانداردهای امروزی ملایم است، اما مردان در این فیلم رفتارهای خشونتآمیز، ضداجتماعی، قمار، نوشیدن الکل و معاشرت با روسپیها را به نمایش میگذارند. (احتمالاً این صحنهها برای کودکان کوچک قابل درک نیست.) کودکان عادت کرده به تصاویر سریع و کامپیوتری ممکن است از تصاویر سیاه و سفید و ریتم شاعرانه فیلم، بهعنوان یک اثر قدیمی و جذاب، لذت نبرند. برای اطلاع از فیلمهای مشابه، میتوانید برای دریافت ایمیلهای هفتگی «شب فیلم خانوادگی» ثبتنام کنید.
این فیلم چه نکات مثبتی دارد
این فیلم، سرودهٔ عاشقانهٔ جان فورد، کارگردان، به دنیای غرب وحشی است. او همزمان هم سادگی و هم پیچیدگی را به تصویر میکشد، هم همدلی و هم تحسین شجاعت پیشگامان غرب را نشان میدهد، اما در عین حال از دور نظارهگر است، از فاصلهای تقریباً الهی و بیطرف، در حالی که اتفاقات بد رخ میدهد، گاهی برای آدمهای خوب. «عزیزم کلمنتاین» مایل است مناطق خاکستری طبیعت انسان را به تصویر بکشد، اما همچنان حس میدهد که علیرغم پیچیدگیها و ابهامات ذاتی، درست و غلط متمایز و قابل تشخیص هستند. چالش بینندگان برای اولین بار کنار گذاشتن تجربیاتشان با تقلیدکنندگان زیاد این فیلم و تلاش برای تماشای آن به عنوان یک فیلم جدید است. غرب وحشی فورد، خاکی و کثیف است، جایی که همه حرف آخرشان را میاندازند و آسمان بزرگ، مردان را به موجودات کوچک و بیدفاع تبدیل میکند که هیچ برابری با قدرت و سختی طبیعت ندارند. او ارتباط بین زمین بیرحم غرب و تأثیر آن بر مردانی را که در آن دنیا زنده ماندند، برقرار میکند. آن بازماندگان در سالنهای وحشی با مستها، روسپیها و آهنگهای ارزان، شادی میکنند. فورد با اسطورهسازی از ارپ قهرمان و انتخاب فوندا، که هم سخت و هم بچگانه است، اصرار دارد که چنین مردانی تنها امید برای برقراری مدنیت و شایستگی هستند، همانطور که مردانی مثل داک، که تحت تأثیر غرب بد شدهاند، نیاز دارند راه بازگشت به سوی درستکاری را بیابند.با کنار گذاشتن بیدقتیهای تاریخی فراوان، این فیلم ضعفهای خود را دارد. چه شهری است اینجا؟ وایات در هنگام ورود به شهر بدنام تومبستون، مدام این سوال را تکرار میکند. اما فورد در اینجا با ناز و ناراستی رفتار میکند، زیرا وایات قبلاً پستهای دیگری را که به همان اندازه بیروحیه بودند، پاکسازی کرده بود، بنابراین مطمئناً میداند که وارد چه شهری شده است. تصاویر چشمنواز، زیبایی خیرهکننده غرب را تأیید میکنند، اما این کار را با اندکی احساسگرایی و نوستالژی برای زمانی سادهتر انجام میدهند که در واقع آنقدرها هم ساده نبود. ورود بهموقع کلمنتاین، ابزاری قدیمی و آشکار است که برای تکرار چیزی که قبلاً میدانستیم، طراحی شده است، اینکه داک زمانی مردی تحصیلکرده و فرهیخته بود که چنین زنی میتوانست مجذوب او شود. حضور کلمنتاین همچنین رقابت غیرضروری بین داکِ سقوطکرده و وایاتِ خجالتی عاشقپیشه را ایجاد میکند. نامگذاری فیلم به نام کلمنتاین همزمان حس اغراقآمیزی دارد و هم از داستان اصلی فیلم منحرف میشود. اما این موضوع همچنین به رمانتیکگرایی فورد در مورد آن دوره مشهور به شروران و قهرمانانش اشاره دارد، بهویژه با توجه به این واقعیت که این اولین فیلم کارگردان پس از چهار سال مبارزه با شروران فاشیست در خارج از کشور در طول جنگ جهانی دوم است. وایات به شیوهای مودبانه به کلمنتاین میگوید، من واقعاً از این نام خوشم میآید. فورد قطعاً میدانست که نامها نماینده چیزها هستند. مهم این است که وایات از نوع "خوب" و ازدواجپذیر زنی که کلمنتاین نمایندگی میکرد، خوشش میآمد.
دیدگاههای کاربران
دیدگاهی ثبت نشده است.









































