پیشنهادهای مشابه
نمایش همهنقد و بررسی
معتبر: این تحلیلها بهترین و دقیقترین نتایج رو دارن! ما دادههای کافی و باکیفیت داشتیم و هوش مصنوعی ما نتایج مناسبی رو برای این دسته از فیلمها بهمون داده.
خشونت: متوسط
ترس: خیلی کم
ناهنجاری اجتماعی: متوسط
الگوی مثبت: کم
پیام مثبت: کم
خلاصه فیلم
ویرایشمایکل فلگیت (هیو گرانت) که یک حراجی را اداره میکند، به جینا (ژان تریپلهورن) پیشنهاد ازدواج میدهد، اما او به دلیل خانوادهاش پیشنهاد را رد میکند. مایکل که سعی دارد دلیل این موضوع را متوجه شود، متوجه میشود که پدر جینا، فرانک (جیمز کان) یک رئیس مافیایی است. مایکل شروع به انجام برخی کارهای محبتآمیز برای فرانک میکند و در نهایت پولهای او را از طریق حراجی خود پولشویی میکند و در میان خانوادههای مافیایی رقیب به نام مایکی چشم آبی معروف میشود.
درباره این موارد گفتگو کنید
- این فیلم مسائل جدی را مطرح میکند که میتواند موضوع بحث خانوادهها باشد، از جمله اهمیت صداقت با کسانی که دوستشان داریم و خطراتی که حتی با کوتاه آمدنهای کوچک در زمینه درستکاری به وجود میآیند. این موضوعات ارزش بحث و گفتگو را دارند، به ویژه برای کسانی که فیلم را تا انتها تماشا میکنند.
آنچه والدین باید بدانند
ویرایشوالدین باید بدانند که این فیلم حاوی صحنههای خشونت و جرم است که به قصد طنز نمایش داده میشود. برای آگاهی از فیلمهای مشابه، میتوانید برای دریافت ایمیلهای هفتگی «شب فیلم خانوادگی» ثبتنام کنید.
این فیلم چه نکات مثبتی دارد
طرح فیلم شماره 2 مثل ماهی بیرون از آب است، چون خیلی خوب عمل میکند. چه در مورد پری دریایی که به منهتن میآید، مردی از بیابان استرالیا که به منهتن میآید، یا دوروتی در سرزمین اوز صحبت کنیم، به راحتی درگیر داستانهایی مثل این میشویم، چون تنش و تعارض خودکار دارند و چون به ما فرصتی میدهند تا به شیوههای جدید به خود و فرهنگمان نگاه کنیم. در "میکی چشم آبی" تم بسیار مشابهی داریم، به جز اینکه این بار یک بچهی بامزه و یک حراجیکنندهی آثار هنری انگلیسی بسیار مودب هستند. مطمئنم که در جلسهی ارائه پیشنهاد، خوب به نظر میرسید، اما احتمالاً ارائه، فیلمنامهی خستهکننده و کلیشهای و چند پیشرفت داستانی شگفتانگیز بد را کنار گذاشت که تلاشهای زیاد فیلم برای جلب نظر ما را ناکام میگذارد.هیو گرانت بهترین کار خود را انجام میدهد و مانند همیشه، تماشای بازی او لذتبخش است. همچنین در فیلم دیالوگهای بامزه و لحظات خندهداری وجود دارد. اما یک کمدی رمانتیک، حتی اگر کلیشههای زیادی داشته باشد، به شخصیتهای دوستداشتنی و لحن یکنواخت نیاز دارد و این فیلم در هر دو مورد شکست خورده است. در اوایل فیلم، شخصیت هیو گرانت سعی میکند یک حلقه ازدواج را داخل بیسکوئیت شانس چینی بگذارد، اما صحنه به جای خندهدار شدن، ناخوشایند میشود، زیرا صاحب رستوران به شدت به دوستدختر گرانت دستور میدهد که بیسکوئیت را بخورد، و در همان حین، در میز دیگر، زنی بیسکوئیت را برمیدارد و وقتی متوجه میشود که این یک اشتباه است، به گریه میافتد. بعداً، شخصیتی نسبتاً غیرقابلدفاع به اشتباه مورد اصابت گلوله قرار میگیرد و این موضوع قرار است خندهدار باشد که هیو گرانت و پدرزن آیندهاش در مورد خلاص شدن از جسد با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. در همین حین، فرصتهای زیادی برای دنبال کردن صحنههای طنز از دست رفته است که نشاندهنده فیلمهایی است که زمان زیادی را در مرحله پس از تولید سپری کردهاند.
دیدگاههای کاربران
دیدگاهی ثبت نشده است.






































