درباره فیلم
درام جنایی واقعی با گروگانگیری، شخصیت منفی را دوستداشتنی میکند.
تصاویر فیلم
پیشنهادهای مشابه
نمایش همهنقد و بررسی
معتبر: این تحلیلها بهترین و دقیقترین نتایج رو دارن! ما دادههای کافی و باکیفیت داشتیم و هوش مصنوعی ما نتایج مناسبی رو برای این دسته از فیلمها بهمون داده.
خشونت: زیاد
ترس: کم
ناهنجاری اجتماعی: زیاد
الگوی مثبت: خیلی کم
پیام مثبت: کم
خلاصه فیلم
ویرایشاستکهلم بر اساس داستان «عجیب اما واقعی» سرقت بانک سال ۱۹۷۳ در استکهلم سوئد است که به گروگانگیری منجر شد و در نهایت گروگانها با گروگانگیران علیه پلیس همپیمان شدند. ایتان هاوک نقش لارس نایستروم، مجرمی را بازی میکند که سرقت بانک را ترتیب میدهد و گروگان میگیرد تا دوست صمیمی زندانیاش، گونار (مارک استرانگ) را آزاد کند. اما وقتی نخستوزیر سوئد اجازه نمیدهد مجرمان با گروگانها صحنه را ترک کنند و این بنبست به مدت چند روز ادامه پیدا میکند، گروگانها شروع به دیدن دولت به عنوان دشمن میکنند.
درباره این موارد گفتگو کنید
- سندرم استکهلم، اختلالی روانی است که در آن گروگانها برای بقا، با گروگانگیران خود احساس خویشاوندی میکنند و تصور میشود حدود ۸ درصد از افرادی که به گروگان گرفته میشوند را تحت تأثیر قرار میدهد. آیا فکر میکنید این سندرم واقعی است؟ آیا به نظرتان این سندرم نقشی دارد؟
- آیا شخصیتهای سریال استکهلم همدلی نشان میدهند؟ آیا این یک قدرت شخصیتی مهم است؟ آیا کسی میتواند بیش از حد همدلی داشته باشد؟ مثالی در این مورد بزنید.
- آیا میتوان کسی را در این فیلم به عنوان الگو در نظر گرفت؟ چرا آنها کارهایی را که انجام میدهند، انجام میدهند؟
- بیانکا شجاع است، یا در حالت بقا قرار دارد؟ تفاوت چیست؟
- چگونه ماموران پلیس به تصویر کشیده شده اند؟ چگونه این تصویر با دزدان بانک مقایسه می شود؟ چه نتیجه ای را ترجیح می دادید؟ چرا فکر می کنید گاهی اوقات فیلم ها دوست دارند از کسانی که قانون را می شکنند، قهرمان بسازند؟ آیا می توان از همدردی با کسانی که کار اشتباهی انجام می دهند، نتیجه مثبتی گرفت؟
آنچه والدین باید بدانند
ویرایشوالدین باید بدانند که استکهلم یک کمدی جنایی واقعی با بازی ایثن هاوک است. این فیلم بر اساس سرقت مسلحانه بانک در سال 1973 سوئد ساخته شده است که در آن گروگانها در نهایت با گروگانگیران همدست شدند و اصطلاح "سندروم استکهلم" را به وجود آوردند. در حالی که این فیلم بحثهای زیادی را در مورد روانشناسی انسان برمیانگیزد، داستان به شوخی با یک وضعیت جدی میپردازد تا بینندگان با "شرور" (هاوک) همدردی کنند، درست مثل گروگانها در زندگی واقعی. شخصیت هاوک کارمندان بانک را با اسلحه و چاقو تهدید میکند، آنها را میبندد و طناب دار دور گردنشان میاندازد، فحش میدهد، الکل مینوشد، قرص مصرف میکند و سیگار میکشد (همانطور که اکثر شخصیتهای دیگر فیلم نیز انجام میدهند). او به عنوان الگوی رفتاری معرفی نمیشود، اما به گونهای دوستداشتنی به تصویر کشیده میشود، به عنوان یک دوست گمراه اما وفادار که با مهربانی و راحتی با اسیران خود رفتار میکند. برعکس، نیروهای انتظامی به عنوان افرادی سرد و بیتفاوت نشان داده میشوند که از طبیعت مهربان مجرم علیه او استفاده میکنند. در نهایت، این فیلم تا حدی سرزنش همدردی است. برای اطلاع از فیلمهای مشابه بیشتر، میتوانید برای دریافت ایمیلهای هفتگی شب فیلم خانوادگی ثبت نام کنید.
این فیلم چه نکات مثبتی دارد
همه ما در مورد چیزی که خیلی خوب به نظر میرسد اما واقعی نیست شنیدهایم، اما استکهلم ممکن است مثالی از چیزی باشد که خیلی واقعی به نظر میرسد اما خوب نیست. سندروم استکهلم، زمانی که یک اسیر عاشق اسیرکننده خود میشود، پدیدهای عجیب و غریب است که به یک شوخی تبدیل شده است و نویسنده و کارگردان، رابرت بودرو، با این مفهوم بازی میکند. داستان منشأ این اصطلاح با لحنی خیالانگیز و همراه با لحظات حیرتآور بیان میشود، اما واقعا خندهدار نیست. در هماهنگی با موقعیت "عجیب اما واقعی" زندگی واقعی، هاوک فیلم را با پوشیدن لباسی عجیب و غریب آغاز میکند - یک کلاه گیس پفدار، یک ژاکت چرمی ایالت تکستاره، و عینکهای اسباببازی - درست مانند مجرم واقعی که در سال 1973 بانک KreditBanken را غارت کرد. لارس بازیها و یک رادیو را برای سرگرم کردن گروگانهایی که میدانست خواهد گرفت، به همراه میآورد. او ترانههای باب دیلن را میخواند و درباره ماشین استیو مککوئین در فیلم بولیت رؤیاپردازی میکند. و درست مانند زندگی واقعی، وقتی یک صندوقدار جوان بانک که در بازداشت اوست، عادت ماهیانهاش شروع میشود، او یک جعبه تامپون را در فهرست خواستههایش قرار میدهد. رئیس پلیس متسون (کریستوفر هیردال) درست میگوید: "او مهربان است." و وقتی رئیس پلیس این را میداند، مذاکره گروگانگیری تغییر استراتژی میدهد و به یک آزمایش روانشناختی تبدیل میشود.هاک فیلمشناسی کاملی دارد که ثابت میکند در بازی نقشهای مختلف استعداد دارد، از نقشهای جذاب و دوستداشتنی تا نقشهای منفی و پیچیده. بنابراین، ترکیب این سه ویژگی در یک شخصیت باورپذیر و قابلدردمند، کاری است که او بهخوبی از پس آن برمیآید. تماشاگران با لارس ارتباط برقرار میکنند، و همین اتفاق برای بیانکا (با بازی نومی راپاس) هم میافتد، مادری متأهل با دو فرزند که گروگان موردعلاقه لارس است. اما هدف فیلم نشان دادن این است که چگونه میتوان به یک دزد بانک که مرتباً اسلحه را به شقیقهاش میگذارد، علاقهمند شد، و این موضوع بهخوبی منتقل نمیشود. واضح است که چرا گروگانها فکر میکنند بهترین شانس برای زنده ماندنشان این است که با آدمبدها همپیمان شوند، و تا حدودی قابلدرک است که پیوندی که بین آنها شکلگرفته باعث میشود از گروگانگیرانشان در برابر پلیسهای غیرقابلاعتماد محافظت کنند. اما قسمت عاشقانه داستان کمی مبهم است: بیانکا بهصورت داوطلبانه در این رابطه شرکت میکند، اما آیا او با لارس ارتباط برقرار میکند چون به او علاقهمند است یا اینکه میخواهد ایمنی خود را تضمین کند؟ فیلم استکهلم سرگرمکننده و تا حدی روشنگر است، اما درک و خندهای که از موضوع فیلم انتظار میرود را به بیننده منتقل نمیکند.
دیدگاههای کاربران
دیدگاهی ثبت نشده است.







































