درباره فیلم
سری آموزش روانپریشان جوان شامل خشونت و الفاظ نامناسب است.
تصاویر فیلم
قسمت ۱پیشنهادهای مشابه
نمایش همهنقد و بررسی
معتبر: این تحلیلها بهترین و دقیقترین نتایج رو دارن! ما دادههای کافی و باکیفیت داشتیم و هوش مصنوعی ما نتایج مناسبی رو برای این دسته از فیلمها بهمون داده.
خشونت: خیلی زیاد
ترس: متوسط
ناهنجاری اجتماعی: زیاد
الگوی مثبت: کم
پیام مثبت: کم
خلاصه فیلم
ویرایشدر مدرسه اسرارآمیز کینگز دومینیون که مختص نوجوانان است، قتل و هرج و مرج تنها برنامه درسی هر کلاس مرگبار است. مارکوس (با بازی بنجامین وادسورث) نوجوانی معمولی است که در سال 1987 در خیابانهای سان فرانسیسکو زندگی میکند و به تازگی یک یتیمخانه را به آتش کشیده و 12 نفر را کشته است. او بازدیدکننده عجیبی دارد: سایه (با بازی لانا کندر) به او میگوید: «تو نباید تنها باشی» و او را به مدرسه/خانه/خانواده جدیدش میبرد، تحت نظارت استاد بیرحم لین (با بازی بندیکت وونگ). بچههای آنجا هنرهای تاریک، مبارزه تن به تن و سمشناسی را مطالعه میکنند، نه انگلیسی و فیزیک. و با توجه به شرایط دشوار زندگی، مارکوس احساس میکند که اینجا جای اوست، جایی که میتواند بزرگترین رویایش را محقق کند: ترور رونالد ریگان.
درباره این موارد گفتگو کنید
- خانوادهها میتوانند در مورد خشونت در کلاس مرگبار صحبت کنند. خشونت در این فیلم چگونه با خشونت در فیلمها یا سریالهای ابرقهرمانی دیگر مقایسه میشود؟ خشونت در رسانهها چه تأثیری بر کودکان دارد؟
- ضدقهرمان به چه معناست؟ چرا ضدقهرمانها جذاب هستند؟ چه چیزی آنها را از قهرمانان معمولی متمایز میکند؟
- آیا هیچیک از دانشآموزان کلاس مرگبار الگو هستند؟ چرا یا چرا نه؟
آنچه والدین باید بدانند
ویرایشوالدین باید بدانند که سریال کلاس مرگبار در مورد مدرسهای است که نوجوانان را برای تبدیل شدن به قاتلان، به سبک ابرشرورها، آموزش میدهد. سطوح خشونت، زبان، مصرف مواد مخدر و صحنههای جنسی بالغانه است، به خصوص خشونت. شخصیتها، حتی آنهایی که "خوب" هستند، مرتکب قتل میشوند که به عنوان عدالت ترسیم میشود - یعنی آنها "افراد بد" را میکشند. ما شاهد مبارزات تن به تن، چاقوکشی، هنرهای رزمی و تیراندازی در صفحه نمایش هستیم، با خون اما بدون صحنههای دلخراش. برخی از خشونتها دارای جنبه جنسی و/یا جنسیتی است: یک شخصیت زن توسط یک شخصیت مرد مورد آزار قرار میگیرد، پسری به دیگری درباره یک فانتزی جنسی خشونتآمیز که با آن خودارضایی کرده است، میگوید. همچنین به پدوفیلی و آزار جنسی اشاره شده است، مانند زمانی که پسری تلویحاً اشاره میکند که یک معلم در ازای انجام لطفی، خواستار جبران جنسی خواهد بود. دانشآموزان از داشتن رابطه جنسی در مدرسه منع شدهاند، اما به هر حال این کار را انجام میدهند، و ما شاهد شخصیتهایی هستیم که از پهلو در حال رابطه جنسی هستند، با پوشاندن قسمتهای خصوصی، و همچنین نوجوانانی که یکدیگر را میبوسند و با هم معاشقه میکنند. نوجوانان همچنین به طور مرتب ماریجوانا مصرف میکنند و الکل مینوشند، و سیگار میکشند. دیدگاه کل نمایش تاریک است: یک شخصیت با نفوذ میگوید "دنیا به کسانی احترام میگذارد که بتوانند از خود محافظت کنند." زبان شامل تمام کلمات چهار حرفی ("ف**"، "ش**"، و غیره) و همچنین "بیچ" (بیعرضه)، "بولش**" (خرافات)، "آ**ل" (احمق) و مانند آن است. زبان میتواند توهینآمیز و نژادپرستانه نیز باشد: "بازنده"، "لاتینو".
این فیلم چه نکات مثبتی دارد
این ترکیب از هری پاتر، جوخه انتحار و مردان ایکس، از نظر بصری زیبا و خشن است، اما به نظر میرسد کمتر از مجموع اجزای آن است، زیرا ضرباهنگ دراماتیک آن بسیار آشنا و دیدگاه آن بسیار ابتدایی است. در این مرحله، ایده یک مدرسه برای افراد ناهمساز با قدرتهای فوقالعاده، حتی قاتلان خشن از خانوادههای مجرم، یک کلیشه روایی است؛ فقط نویسندگی واقعا خلاقانه میتواند آن را از وضعیت تکراری و کلیشهای خارج کند. اما متاسفانه، اینجا چنین چیزی ارائه نمیشود. مشکلات در اولین قسمت کلاس مرگبار متبلور میشوند، جایی که مارکوس خود را درگیر با یکی از گروههای خشن مدرسه میکند، زمانی که سعی میکند از همکلاسی دخترش محافظت کند که معتقد است توسط دوست پسر خشنش مورد آزار قرار میگیرد.در میان طرفداران کتابهای کمیک مفهومی وجود دارد به نام «فریجینگ» که در آن شخصیتهای زن مورد آزار، تجاوز و/یا قتل قرار میگیرند صرفاً به عنوان دلیلی راحت برای اینکه شخصیتهای مرد مورد علاقهشان با شرورها بجنگند. فریجینگ شخصیتهای زن را به اشیاء و شخصیتهای مرد را به افعال تبدیل میکند؛ هیچکدام به عنوان انسان در نظر گرفته نمیشوند. پس چرا با چیزی قدیمی و خستهکننده شروع میکنیم در حالی که به عنوان چیزی تازه و جذاب تبلیغ شده است؟ مطمئناً در مدرسهای برای قاتلان، یک شخصیت زن مرگبار میتواند از خودش محافظت کند. و شخصیتهای مرد نباید به دلیلی غیرواقعی به نظر یا عمل قهرمانانه بیایند. با این نوع ایدههای خستهکننده و پسروندهای که عمل را لنگر میاندازند، هیچ مقدار آرایش چشم سیاه ضخیم، خشونت شدید نوجوانان نسبت به هم، یا آهنگهای دهه ۸۰ در موسیقی متن نمیتواند این نمایش را تازه و جذاب جلوه دهد. در عوض بیشتر به هدر رفتن بازیگران خوب و طراحی هنری احساس میشود. پینوشت: واقعاً باید یک کلاس را «هنرهای سیاه» بنامید؟ واقعاً؟ به این فکر نکردید که شاید نام دیگری انتخاب کنید؟ هیچکدام از نویسندگان نگفتند: «هی، این همان چیزی نبود که اسنیپ میخواست درس بدهد؟» شانه بالا انداختن. خب، باشه.
دیدگاههای کاربران
دیدگاهی ثبت نشده است.










































